وب سایت ع . ا. بسطامی

وب سایت  ع . ا. بسطامی
طبقه بندی موضوعی

دوستانی که نظراتی را بصورت خصوصی ارسال می کنند و یا در قسمت « تماس با من » ،

سوال یا مشورتی مطرح می کنند،پاسخ آنها به ایمیلی که معرفی کرده اند ارسال می شود.

اگر عاشورا نبود ...

سه شنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۳۰ ب.ظ

اگر عاشورا نبود ...

قال رسول الله (ص)» : إنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ حَرَارَةٌ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لَنْ تَبْرُدَ أَبَداً » *

"شهادت حسین (ع) در دل‏های مومنان آتش و حرارتی ایجاد می‏کند که هرگز به سردی

نمی گراید"

 

انگار این دلبری ها و بی قراری های محرم ، سنت و اراده ایی الهی است ،

و الّا این چه شور و حرارتی است که هر سال که میگذرد پر لهیب تر میشود .

این چه حکایتی است که در پس سالهای دور ،کهنه نمی شود و هنوز تازه به تازه است.

این چه غم با شکوهی است که نه گفتنش تلخ است و نه تکرارش ملال آور

" یک قصّه بیش نیست غم عشق، وین عجب

 کز هر زبان که مـی شـنوم،نـامکـرّر است "

عاشورا همان اتفاق غریبی است که اگر نبود ، دستگاه هستی انگار چیزی کم داشت 

اگر عاشورا نبود ؛ «عشق» مفهومی انتزاعی بود و «مردن بر سر عشق»در حد همان

قصه های اساطیری می ماند

اگر عاشورا نبود ؛ » آزادگی» در زندان جهل خودکامگان تا کنون پوسیده بود 

و «ایثار و از خودگذشتگی« به دنبال یافتن مصداقی سربلند برای خود، آواره تاریخ بود.

اگر عاشورا نبود و خون حسین(ع) صحرای «طف» را سیراب خود نکرده بود،

«شهادت» تعریفی به این سرخی نیافته بود

عاشورا اکمال حجت مسلمانی ماست .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۵ ، ۲۰:۳۰
ع . ا . بسطامی

دو برش از منش امام صادق (ع)

جمعه, ۸ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۲۷ ق.ظ
شهادت صاحب مکتب علمی اهل بیت (علیهم السلام) تسلیت باد
1-اگر امام صادق(ع) در زمانه ما می زیست احتمالاًمورد طعن متدینان قشری قرار می گرفت ، چون ظاهراً نشانی از "زهد ظاهری" با خود نداشت ، هم آراسته بود و لباسِ خوب می پوشید ، و هم شخصیتی بلند نظر و منعطف داشت. نقل است روزی " سفیان ثوری " -از زاهدان معروف عصر امام - ، جلوی حضرت به طعن درآمد که علی(ع) که جدّ توست چنان نمی پوشید که تو می پوشی و امام بعد از آنکه جامه زمختی که در زیر لباسهایش پوشیده بود به سفیان سوری نشان داد ، پاسخ دادند “ زمان علـى(ع) زمان فقر و ندارى بـود واکنـون همه چیز فراوان است. پـوشیدن آ ن لباس در ایـن زمان لباس شهرت است و حرام . خداوند زیبا است و زیبایى را دوست دارد و چـون به بنده اش نعمتـى مـى دهـد، دوست دارد بنده اش آن را آشکار کنـد. اگر جدم علی در زمانه من می زیست همینگونه لباس می پوشید که من می پوشم و اگر من در زمانه او زندگی می کردم همانگونه لباس می پوشیدم که علی(ع) می پوشید"

2-امام صادق(ع) را باید نماد دینداری معرفت گرایانه و تعقلی دانست . وقتی ایمان، مبتنی بر فهم و شناخت و دلیل شد آنوقت هم انسان را در ساحل آرامش می نشاند و هم در مواجهه ی با مخالفان ، عقل پذیر و منطقی جلوه می دهد . امام صادق(ع) کسی بود که در حلقه شاگردانش که بالغ بر چهار هزار نفر ذکر شده است ملحد و منکر خدا هم پیدا می شد اما نه آنها را طرد می کرد و نه با بی اعتنایی و بد خُلقی با آنها رفتار می نمود. بلکه همواره سخن آنها را کاملاً می شنید آنوقت با دلایل متقن و براهین روشن جای ابهامی برای آنها باقی نمی گذاشت . روزی "ابن ابی العوجأ " یکی از ملحدان زمان امام با یکی از شاگردان امام وارد بحث شد ، در میانه بحث و گفت و گو ، آن شاگرد امام از سخنان و عقاید ابی العوجأ به شدت برافروخته شد و شروع کرد به توهین و بد و بیراه گفتن به ابن ابی العوجأ که: ای دشمن خدا، ملحد شدی و پروردگار خود را  انکار می کنی! و . . . ابن ابی العوجأ گفت: «ای مرد، اگر تو از یاران جعفر بن محمد صادق هستی، او خود با ما چنین سخن نمی‏گوید و این گونه با ما مناظره نمی‏کند. او از سخنان ما بیش از آنچه تو شنیدی بارها شنیده ولی دشنام نداده است و در بحث بین ما و او از حد و ادب بیرون نرفته است، او آرام و بردبار و متین و خردمند است و هرگز خشم و سفاهت بر او چیره نمی‏شود، سخنان و دلائل ما را می‏شنود تا آنکه هر چه در دل داریم بر زبان می‏آوریم، آنگونه که گمان می‏کنیم بر او پیروز شده‏ ایم، آنگاه با کمترین سخن دلائل ما را باطل می‏سازد و با کوتاهترین کلام، حجت را برما تمام می‏کند چنانکه نمی‏توانیم پاسخ دهیم، اینک اگر تو از پیروان او هستی، چنانکه شایسته اوست، با ما سخن بگو».

 آری سیره اهل بیت (ع) در مواجهه با مخالفان و کسانی که از هر لحاظ اعم از اعتقادی و فکری و سیاسی مثل ما نمی اندیشند همین است که از امام صادق(ع) خواندیم ، خشونت و توهین و تحقیر از آنجا آغاز می شود که دست آدمی از منطق و استدلال خالی باشد .برای همین است که اینهمه توصیه به معرفت و دانش دینی می شود تا در چنین مواقعی ناگزیر نباشیم بر خلاف سیره امام صادق(ع) رفتار کنیم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۲۷
ع . ا . بسطامی

شب جُهنی شب قدر

سه شنبه, ۸ تیر ۱۳۹۵، ۰۷:۵۷ ب.ظ

گر چه بنابر حکمت هایی شب قدر،  در میان شبهای نوزده ، بیست و یکم و بیست و سوم رمضان پنهان داشته شده است ، اما قرائنی وجود دارد که احتمال آن را در شب بیست و سوم رمضان بیشتر میکند . از آن جمله، حدیثی است مشهور به "حدیث جُهَنی" (1) . بر اساس این روایت ، نقل است که : شخصی به نام عبدالله بن اُنَیس جُهَنی که کارش گله داری در اطراف مدینه بود ، روزی به پیغمبر اکرم(ص) عرض کرد من به خاطر شغلی که دارم نمی توانم هر سه شب قدر را برای احیا در مدینه بمانم ، به من بفرمایید احتمال کدامیک از این شبها بیشتر است تا همان شب را مدینه بمانم . بنابر آنچه که در حدیث آمده است پیامبر(ص) سرشان را نزدیک گوش جُهَنی بردند و فرمودند همان شب بیست و سوم بیا کافی است. امام صادق(ع) به اعتبار همین حدیث فرموده اند شب بیست و سوم رمضان  "شب جُهَنی " است . در آن شب ، هر کار حکمت آمیزی فیصله می یابد و در آن شب ،بلاها و مرگ ها و اَجَل ها و روزی ها و حوادث و مقدّرات ،ثبت می شوند و نیز همۀ آنچه خداوند متعال در آن شب تا سال آینده پدید می آورد.پس خوشا به حال آنکه آن شب را با رکوع و سجود زنده بدارد و گناهانش را در برابر چشمش بیاورد و بر آنها بگرید .پس هر گاه چنین کند ، امید دارم که اگر خدا بخواهد محروم و ناکام نگردد .

.

پی نوشت :

(1) من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 161 - بحارالانوار، ج 97، ص ۴ ح ۵ .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ تیر ۹۵ ، ۱۹:۵۷
ع . ا . بسطامی

مسلمانی به سیاق مسلمانان ژوهانسبورگ

پنجشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۴۸ ق.ظ

هویت اسلامی یک شهر و دیار ، تنها معماری و نقشه شهری آن، مانند بنای مسجد در ورودی و خروجی شهر و اینکه هر محله ی دارای مسجد باشد و یا از مساجد آن اذان پخش شود و ... نیست که البته همه اینها لازم و بدیهی است اما مهمتر از آن، رسوخ فرهنگ اسلامی و علایق دینی در باور مردمانی است که در این شهرها زندگی می کنند و بروز و نمود این باور در رفتار و کردار این مردمان است. چرا که روی سخن دین با جان انسانها است و اگر جان دگرگون شود، جهان هم دگرگون میشود و چون  اینگونه شد آنگاه همین مومنان در هر جایی که زندگی کنند فرهنگ آنجا را به شکل باور خود در می آورند. غرض از ذکر این مقدمه کوتاه ، مطلبی است که در ادامه می آید:
در یکی از برنامه های شبکه اول سیما ، مهمان برنامه  "حجت الاسلام حسینی" مسئول نمایندگی مرکز جهانی ارتباطات اسلامی در شهر ژوهانسبورگ کشور آفریقای جنوبی بود. ایشان در بیان وضعیت فرهنگی و اجتماعی مسلمان این منطقه نکته ی بیان کردند که در مقایسه با کشور خودمان قابل تأمل است . سخن ایشان این بود که " رغبت و علاقه مردم به مسجد چنان است که در این مناطق ، خانه هایی که در نزدیک مساجد قرار دارند قیمتشان گران تر از دیگر خانه هاست و وقتی کسی برای خرید یا اجاره به بنگاه های املاک مراجعه می کند متصدیان بنگاهها ، نزدیکی یک منزل به مسجد محله را به عنوان یک امتیاز حساب می کنند" .
حقیقت آن است که انس و ارتباط با مسجد، یکی از شاخص های مسلمانی است و در فرهنگ دینی هم مورد تأکید قرار گرفته است . نقل است روزی پیامبر(ص) آنقدر درباره منزلت مسجد و
فضیلت اقامه نماز جماعت در آن بیان فرمودند که شخص نابینایی به ایشان مراجعه کرد و بیان داشت با این وضعیت نابینایی که من دارم  چگونه می توانم در مسجد حضور یابیم ، پیامبر(ص) به ایشان توصیه فرمود ریسمانی را از درب منزلت تا مسجد بکش و وصل به دیوار مسجد کن و با حرکت در امتداد این ریسمان بین مسجد و منزل تردد کن. در این حکایت، پیامبر(ص) به این شخص نابینا نفرمود شما بخاطر مشکلی که دارید معذورید و لازم نیست نماز را به جماعت مسجد برگزار کنید بلکه به ایشان راه حل ارائه فرمودند . و این یعنی جایگاه مسجد و جماعت می بایست در بین مسلمانان چگونه باشد . چیزی شبیه آنچه که در میان مسلمانان ژوهانسبورگ در جریان است

حال از این زاویه نگاهی داشته باشیم به آنچه که در میان ما می گذرد ...! نمی گوییم از مسجد بیزاریم اما آن رغبتی که نشان دهنده هویت مسلمانی است با آن کیفیتی که بیان شد خیلی فاصله دارد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۱:۴۸
ع . ا . بسطامی

بعثت پیام آور زیبایی ها

پنجشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۳۴ ق.ظ

فرا رسیدن بعثت پیام آور مهر و زیبایی، همانکه رحمتش عالمگیر است و نامش جاودان به همه عالمیان مبارک باد

یکی از زیباترین شعرها در وصف پیامبر (ص) غزلی است از حسین منزوی که به مناسبت سالروز بعثت آن پیامبر عزیز تقدیم میشود

.

ای برگزیده ی همه ی انتخاب ها

قرآن تو کتاب تمام کتاب ها

اندیشه ی تو تیشه به اصل بدی زده

ای ریشه ی همیشه ترین انقلاب ها

فخر فلک به توست که فانوس گشته بود

در کوچه های آمدنت آفتاب ها

سرمشق آسمان وزمینی که نام توست

برلوح شب نوشته به خط شهاب ها

من تکیه کرده ام به نو وپایمردیت

در روز چون وچندو چه ،روز حساب ها

سرگشته در مضایق  وصف تو مانده ام

چندان که داده ام به سخن آب وتاب ها

خورشید مکه ،ماه مدینه ، رسول من

ای خاکسار مدحت تو بو تراب ها

شمع زبان بریده چه لافد ز آفتاب

گنگم که در هوای تو دیدست خواب ها

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۵ ، ۰۰:۳۴
ع . ا . بسطامی
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۴ ، ۲۲:۲۰
ع . ا . بسطامی

درآمدی بر زبان دین (3)

سه شنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۴، ۱۰:۲۷ ق.ظ

مسائل محوری « زبان دین»
مسائل اصلی که ذیل «زبان دین» مطرح می شوند عبارتند از :
1. «معنا شناسی اوصاف الهی»
2.«شناختاری و تحقیق پذیری گزاره های دینی»
 بر این اساس، دیدگاههای پیرامون زبان دین را بطور کلی می توان به دو دسته تقسیم کرد : دیدگاه ها و نظریه هایی که به مسئله «معنا شناسی اوصاف الهی» پرداخته اند و دیدگاه ها و نظریه هایی که مسئله « شناختاری و تحقیق پذیری گزاره های دینی» را مورد بحث گذاشته اند . در دیدگاههای «معنا شناسی» ، صفات و افعال خداوند، دارای معنا و ناظر به واقعیت هستند و اختلافِ نظرهایی که در ذیل این دیدگاه هست ، اختلاف در کیفیت معنا دهی این اوصاف است و به بیان دیگر نزاع صرفاً در معنا شناسی این اوصاف است.

اما در دیدگاه « شناختاری و تحقیق پذیری گزاره های دینی» اوصاف و افعال خدا و بطور کلی گزاره های دینی از نظر اینکه دارای معنا هستند یا خیر و مطابق با واقع هستند یا نه، مورد بحث قرار گرفته اند. که در این میان برخی، مانند پوزیتویستها گزاره های دینی را فاقد معنا و غیر مطابق با واقع دانسته اند و برخی دیگر مانند «جان هیک» و «بازیل میچل» قائل به معناداری و تحقیق پذیر بودن گزاره های دینی هستند و عده ای نیز سخن در باره شناختاری بودن گزاره های دینی را بی فایده دانسته و از این رو از منظری کارکردگرایانه به تفسیر این دست گزاره ها پرداخته اند

فصل اول: نظریه های « معنا شناسی اوصاف الهی »

الف. دیدگاه متفکران اسلامی
از دیدگاه متکلّمان اسلامی صفات خداوند در یک تقسیم بندی به دو دسته صفات ذاتی و خبری تقسیم می شود . منظور از صفات ذاتی اوصافی مانند علم، قدرت و حیات خداست . که از ذات خدا انتزاع می شود و منظور از صفات خبری، صفاتی است که ذکر آنها در آیات قرآن و روایات آمده است مانند «تکیه زدن خداوند بر عرش»، «داشتن دست و صورت». متکلمان مسلمان درباره تبیین و تفسیر این صفات خبری و چگونگی نسبت دادن آنها به خداوند به چند دیدگاه مختلف تقسیم شده اند : معطله، مشبه یا مجسمه، اثبات بدون کیفیت مشابه انسانها، تفویض، تأویل ، دیدگاه ملاصدرا (اشتراک معنوی و تشکیک وجودی)

1) نظریه تعطیل : 
بر طبق این دیدگاه، عقل انسان راهی به شناخت اوصاف الهی ندارد. دلیل این گروه این است که آن مفاهیمی که ما توسط آنها درباره اوصاف خداوند سخن می گوییم همان است که ما در مورد صفات انسانی آنها را به کار می بریم و از آنجا که انسان موجودی محدود و محسوس است نمی توان با این مفاهیم درمورد خدایی سخن گفت که نامتناهی و غیر محسوس است و روا نیست این مفاهیم و اصطلاحات را در مورد خداوند استعمال کرد این گروه را از آن رو که به معطل ماندن عقل و ادراک انسان در راه شناخت اوصاف الهی حکم می­کنند،‌ روش «تعطیل» و پیروان آن را «معطله» می­نامند.
این گروه به اوصاف الهی که در قرآن و روایات آمده است ایمان دارند ولی می گویند حقیقت این معانی برما روشن نیست و هیچ تأملی درباره آنها نباید صورت گیرد 
مشهور است که چون از مالک بن انس درباره معنای «ثُمَّ استوی علی العَرش» پرسیدند، گفت: «استواء معلوم است و کیفیت آن مجهول و ایمان به آن واجب و سئوال از آن بدعت است (1)

نقد دیدگاه اهل تعطیل

اولین ایرادی که به این دیدگاه وارد است این است که این نظریه بر خلاف آیاتی از قرآن است که در آنها دعوت به تدبر و تفکر در معرفت خدا شده است چرا که اگر امکان شناخت خدا وجود نمی داشت خداوند چنین دعوتی نمی کرد . 
علامه طباطبایی(ره) با توجه به این نکته درباره این دیدگاه می فرمایند : عقل بلکه قرآن و سنت نیز بر خلاف عقیده آنان مردم را بر تدبر در آیات خدا و بذل جهد در تکمیل شناسائی خدا و آیاتش و تذکر و تفکر در آن و احتجاج به حجت‏های عقلی تحریص و تشویق می‏کند ، و با این همه تشویق که در مقدمات کرده ، چطور ممکن است از نتیجه آن منع و نهی فرموده باشد ؟(2)
نقد دیگر بر این دیدگاه، این است که همانگونه که از سخنان این گروه برمی آید دلیل عمده آنها برای طرح این دیدگاه ، پرهیز از تشبیه خداوند به صفات انسانی است. بنابراین اگر به نظریه ای دست یابیم که در عین شناخت صفات الهی دچار تشبیه نشویم خود بخود این نظریه بی اعتبار خواهد شد (3)

2)نظریه تشبیه :  
بنابر این دیدگاه ، صفات مشترک میان انسان و خداوند به یک معنا می باشند و هیچگونه تفاوتی در افاده معنا با همدیگر ندارند، در نتیجه، این گروه برای خداوند اعضا و جوارح جسمانی قائلند. مثلاً در جایی که آمده است «یدالله فوق ایدهم » آنرا واقعاً به معنای دست خدا معنا می کنند .قائلان به این دیدگاه را اهل تشبیه یا مشبه نامیده اند و علت این نامگذاری این است که این گروه صفات خدا را به صفات مخلوقات شبیه می دانند. 

نقد و بررسی
بطلان این دیدگاه هم به دلیل عقلی و هم به دلیل نقلی روشن است :
1-دلیل عقلی : خدایی که دارای اعضا و جوارح مادی است،‌ مرکب و نیازمند اعضا و در نتیجه مخلوق و وابسته است و نیازمندی و مخلوق بودن با خالق بودن و بی­نیازی خداوند سازگار نیست.

2-دلیل نقلی : آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که بیانگر این مطلب است که شناخت ذات و اوصاف الهی
 به گونه کامل در قلمرو شناخت انسانی نیست. مانند این آیات :  
 «آنها به ذات حق تعالی احاطه ندارند.» (4) 
« خدا منزه و برتر است از آنچه توصیف می‏کنند.» (5)

3-از جمله ادله ای که این گروه در ادعای خود به آن تمسک می کنند آیاتی از قرآن است که در آنها خداوند به اوصاف جسمانی توصیف شده است و آنها را دلیلی بر ادعای خود می دانند آیاتی مانند : «یداله فوق ایدیهم » ، «جاء ربک» در پاسخ باید گفت آیات قرآن کریم به متشابه و محکم تقسیم می شوند و این آیاتِ محکم هستند که تردیدی در آنها نیست و باید به آنها تمسک کرد . 
لذا در کنار صفات مذکور که از آیات متشابه محسوب می شوند آیات دیگری وجود دارند که انسان را از تمسک به معنای ظاهری صفات مذکور باز می دارند .آیاتی مانند « لیس کمثله شی » که خداوند را مانند هیچ چیزی نمی داند بنابراین هرگونه تشبیه را از ساحت او نفی می کند و یا « لا تدرکه الابصار» که خداوند را قابل دیدن نمی داند و جسمانیت را از خدا نفی می کند (6)

3) نظریه اثبات بدون تشبیه

  این دیدگاه که با رد نظریه تعطیل و تشبیه راه میانه ایی را برگزیده است و برآن است که هرچند انسان نمی تواند کاملاً به کنه ذات خداوند پی ببرد اما می تواند بدون اینکه دچار تشبیه شود بگونه ایی محدود درباره خداوند شناخت پیدا کند . چنانکه در حدیثی از امام علی(ع) نقل است که:« لم یطلع العقول علی تحدید صفته و لم یحجبها عن واجب معرفته» : خردهارا بر چگونگی و تحدید صفات خودآگاه نکرده ولی هرگز آنها را از مقدار لازم معرفت خود محجوب نساخته است .
راه حلی که در این نظریه برای امکان سخن گفتن از خدا، به دور از تنزیه و تشبیه ارائه شده است این است که از یک سو، صفات کمال را به خداوند نسبت می دهیم و از این راه، عقل را قادر به شناخت صفات خدا میدانیم و از سوی دیگر، برای جلوگیری از تشبیه خدا به مخلوقات، حدود و قیود و نقایصی را که این صفات درباره انسان دارد، از خدا سلب می‌کنیم. 
قائلین به این نظریه که از جملهِ آنها می توان علامه طباطبایی و آیت الله سبحانی را نام برد، دلیل خود را بر اتخاذ این نظریه، آیاتی از قرآن می دانند که از یک سو انسانها ر ا دعوت به تدبر و تعقل در آیات الهی
کرده است و از سوی دیگر در آیات متعددی صفاتی را برای خداوند بیان شده است. و استدلال می کنند که اگر امکان شناخت صفات خداوند وجود نمی داشت چنین دعوتی لغو و بیهوده بود (7)

4)نظریه تأویل
این نظریه که منتسب به معتزله است، آن دسته از صفات الهی که ظاهر آنها مستلزم جسمانیت خداوند است و اصطلاحاً به آنها صفات خبریه می گویند را از معنای ظاهری عدول داده و برای آنها معنایی تأویلی قائل هستند. بر این اساس مثلاً در آیه « یدالله فوق ایدیهم» مفهوم «ید» را به معنای قدرت قلمداد می کنند . ودر آیه : الرحمن على العرش استوى « خداوند بر عرش تکیه زده است» ، «استوا» را به معنای تسلط و اظهار قدرت می دانند.  

نقد نظریه تأویل
این نظریه ناتمام است زیرا تأویل به معنای عدول از معنای ظاهری و رجوع به معنایی خلاف معنای ظاهری است ، در حالی که  در مثال مذکور قدرت یکی از معانی ظاهری ید است. در توضیح مطلب باید گفت: «ظاهر» بر دو قسم است: ظاهر حرفی و ظاهر جمله ای. مثلاً لفظ «ید» به معنای دست، وقتی به تنهایی و بدون قرینه لحاظ شود، به معنای «دست»، عضوی از بدن دلالت دارد. اما وقتی همراه با قرینه ای باشد، چنین معنایی نخواهد داشت. مثلاً وقتی در وصف یک شخص سخاوتمند گفته می شود فلانی «دستش باز است» لفظ «دست» در اینجا به معنای عضوی از بدن نیست، بلکه به معنای بخشش و عطا است هر چند آن شخص از لحاظ ظاهری فاقد دست باشد. در این صورت و با وجود این قراین اگر جمله را بر غیر این معنا حمل کنیم، حمل بر غیر معنای ظاهری آن خواهد بود.  (8)    
یعنی در اینجا در استعمال معنای ید به قدرت، تأویلی صورت نگرفته است بلکه به یکی از معانی ظاهری ید اشاره شده است چرا که با توجه به قراین موجود در جمله، «ید» ، ظهور در معنای قدرت دارد .

.

ادامه دارد ....

--------------------

  1. جعفرسبحانی، اندیشه اسلامی، ص 86
  2. محمد حسین طباطبایی ، المیزان ، ترجمه ، جلد  صفحه 192
  3. جعفرسبحانی، اندیشه اسلامی، ص 86
  4. سوره طه، آیه110
  5. سوره انعام ، آیه 100
  6. جعفرسبحانی، همان، ص 87
  7. جعفرسبحانی، همان، ص 88 و 89
  8. جعفر سبحانی، محاضرات فی الالهیات، ترجمه عبدالرحیم سلیمانی، ص 124

    مطالب مرتبط
    درآمدی بر زبان دین (1)
    درآمدی بر زبان دین (2)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۲۷
ع . ا . بسطامی

در آیات 100 تا 107 سوره صافات ماجرایی به این صورت بیان شده که ابراهیم(علیه السلام)از خداوند فرزندى صالح خواست: «رب هب لى من الصـلحین» : خدایا! براى من فرزندى - که از نیکوکاران باشد - عطا فرما و خداوند او را به نوجوانى بردبار بشارت داد: «فبشرنـه بغلـم حلیم» : به او مژده دادیم پسر عاقل و بردبارى را.

رؤ یاى ابراهیم (ع ) در ذبح اسماعیل
از جمله رؤ یاهایى که در قرآن مجید مطرح گردیده رؤ یاى حضرت امام ابراهیم - علیه السلام - مى باشد که در خواب دید فرزندش ‍ اسماعیل را در راه خدا قربانى مى کند. خداوند متعال جریان آن را در سوره صافات چنین بیان مى فرماید: «فلما بلغ معه السعى قال یا بنى انى ارى فى المنام انى اذبحک فانظر ماذا ترى قال ابت افعل ما تؤ مر ستجدنى ان شاء الله من الصابرین فلما اسلما و تله للجبین ونادیناه ان یا ابراهیم قد صدقت الرؤ یا انا کذلک نجزى المحسنین ان هذا لهو البلاء المبین و فدیناه بذبح عظیم و ترکنا علیه فى الآخرین سلام على ابراهیم» (صافات ،101-108)یعنى: ((چون آن پسر (به دنیا آمد و بزرگ شد و) در تلاش کردن به پدرش رسید، ابراهیم به او گفت: اى پسر عزیزم! من در خواب دیدم که تو را قربانى مى کنم پس ببین در این باره چه مى گویى؟ گفت: پدرم! آنچه به آن امر شده اى انجام بده، حتما مرا در این کار از صابران خواهى یافت. پس ‍ چون پدر براى قربانى کردن و پسر براى قربانى شدن، تسلیم شدند و ابراهیم او را در روى تپه ای بر پیشانى خوابانید (عمل به خواب به تحقق پیدا کرد) و با صداى بلند ندا کردیم که اى ابراهیم! خواب را محقق کردى، ما نیکوکاران را این چنین جزا مى دهیم، این حتما آزمایش ‍ آشکارى است. و بر او (گوسفندى فرستاده ) ذبح بزرگى فدا ساختیم. و ثناى او را براى آیندگان قرار دادیم. سلام بر ابراهیم.......
.
متن کامل مقاله را در ادامه مطلب ملاحظه بفرمایید ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۳ ، ۱۹:۵۰

در بیان علت اینکه چرا بسیاری از دعاهای ما به هدف اجابت نمی رسند و برآورده نمی شوند در آیات قرآن و سخن معصومین دلایلی ذکر شده است که موارد ذیل از آنجمله است :

1-گاهی مصلحت آدمی در اجابت نشدن دعا است

2-گاهی خدا خواسته انسان را برآورده نمی کند تا بعدا بهتر و بزرگتر از آن را به انسان بدهد

3-گاهی موانعی مانند گناه انسان را از اجابت شدن دعاهایش باز می دارد

4-گاهی اجابت شدن دعا موجب غرور آدمی می شود پس دعا برآورده نمی شود که تا ایمان مومن مصون بماند

5- ....

مولوی نیز با پرداختن به این موضوع دلایلی چند برای روا نشدن دعا بیان می دارد که در اینجا به یکی از آن دلایل اشاره

می شود . در نظر مولوی ، گاهی اوقات اجابت نشدن دعا عین رحمت خداوند است. خداوند می داند که برآوردن خواسته

مورد نظر آدمی، به ضرر و زیان اوست و انسان خود خبر ندارد، از اینرو خدا از سر مهربانی آن دعا را اجابت نمی کند:

بس دعاها کان زیانست و هلاک          وز کرم می نشنود یزدان پاک

.

مولوی در توضیح این مطلب داستان مرد مارگیری را نقل می کند که دزدی مارش را می رباید و می گریزد. مارگیر ناراحت از این

اتفاق از یافتن دزد نا امید می شود. مدتی میگذرد تا اینکه مارگیر به صورت اتفاقی با جسد مرده دزد روبرو می شود که به زخم

مار جان باخته است. و او که قبلا دعای بسیار کرده بود که خداوند مارش را به او بازگرداند، خوشحال از اجابت نشدن دعایش،

خدا را شکر میکند. چرا که اگر مارش پیدا می شد اکنون او به جای دزد هلاک نیش مار شده بوده بود .

.

دزدکی از مارگیری مار برد                        زابلهی آن را غنیمت می شمرد

وارهید آن مارگیر از زخم مار                      مار کشت آن دزد او را زار زار

مارگیرش دید پس بشناختش                   گفت از جان مار من پرداختش

در دعا می خواستی جانم ازو                   کش بیابم مار بستانم ازو

شکر حق را کان دعا مردود شد                 من زیان پنداشتم آن سود شد

بس دعاها کان زیان است و هلاک             وز کرم می نشنود یزدان پاک      (مثنوی، دفتر دوم/ 135 تا ا40)

.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۳ ، ۰۳:۰۵
ع . ا . بسطامی

وداع با ماه رمضان

يكشنبه, ۵ مرداد ۱۳۹۳، ۰۱:۲۶ ب.ظ

.

امام سجاد(ع) در دعای چهل و پنجم صحیفه سجادیه با جملاتی پر سوز و گداز وداعی عاشقانه با ماه رمضان دارد

آنچه در پی می آید برداشتی آزاد از بخشهایی از این دعای شریف است :

.

خداحافظ! خداحافظ ای ماه بزرگ خدا و عید بزرگ دوستان خدا

خداحافظ ای بهترین مانوس و همراه از میان همه زمان‏ها و لحظه ها؛ و با شکوه ترین در میان همه ماه‏ ها

خداحافظ ای همراهی که برایم عزیز بودی و اکنون که می‏روی دلم داغدار جدایی توست . فراقت غمی است روی غم هایم

خداحافظ ای همنشین من، که تا بودی، دلم نرم و رام بود . ای عزیز، وقتی که تو آمدی، گناهانم چه اندک شدند!

خداحافظ ای یاوری که کمک کردی تا بر بدی ها چیره شوم و پیمودن راه‏های نیکی را برایم آسان نمودی.

خداحافظ ای محو کننده گناهان و پوشاننده عیب ها

خداحافظ ای ماه عزیزی که چه‏ قدر برای گناه‏کاران طولانی بودی و چه‏ قدر برای مؤمنان با شکوه

خداحافظ اى ماهی که نه در همنشینی ات کسالتی بود و نه در حضورت بدی و کراهتی

خداحافظ و به سلامت! همان‏گونه که تو بر ما با برکات فراوان و سلامتی فرود آمدی و ناپاکی‏های گناه را از ما زدودی

و ما را از خطاها شست و شو دادی!

خداحافظ ای ماهی که در این لحظه های وداع، نه از تو ملولیم و نه از دشواری های روزه‏ ات خسته

خداحافظ ای ماهی که خواستار حضورت بودیم و خوشحال که خواهی آمد و اکنون اندوهگین از رفتنت که از دوری‏ ات چه کنیم!

خداحافظ که چه بدی‏هایی را از ما دور کردی و چه خیراتی را با آمدنت نصیبمان کردی!

خداحافظ و درود بر تو و شب قدر ات که عظمتش فراتر از هزار ماه است

خداحافظ که تا بودی، مشتاق آن بودیم که بیشتر بمانی و اکنون که می‏روی، دل‏هایمان برای دیدار دوباره‏ ات بیقراری می کند

خداحافظ و درود بر تو و درود بر فضل و کرمت که با رفتنت از آن محروم می شویم

خداوندا ما «اهلِ» این ماه بودیم و تو ما را به آن شرافت بخشیدی و با آن، بر سر ما منّت گذاشتی! ...

 ........................................................................................................................................................

متن اصلی بخش های مذکور از دعا .

السّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَکْرَمَ مَصْحُوبٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ، وَ یَا خَیْرَ شَهْرٍ فِی الْأَیّامِ وَ السّاعَاتِ.
السّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ قَرُبَتْ فِیهِ الْ‏آمَالُ، وَ نُشِرَتْ فِیهِ الْأَعْمَالُ.
السّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ قَرِینٍ جَلّ قَدْرُهُ مَوْجُوداً، وَ أَفْجَعَ فَقْدُهُ مَفْقُوداً، وَ مَرْجُوٍّ آلَمَ فِرَاقُهُ.
السّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ أَلِیفٍ آنَسَ مُقْبِلًا فَسَرّ، وَ أَوْحَشَ مُنْقَضِیاً فَمَضّ‏
السّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ مُجَاوِرٍ رَقّتْ فِیهِ الْقُلُوبُ، وَ قَلّتْ فِیهِ الذّنُوبُ.
السّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ نَاصِرٍ أَعَانَ عَلَى الشّیْطَانِ، وَ صَاحِبٍ سَهّلَ سُبُلَ الْإِحْسَانِ‏
السّلَامُ عَلَیْکَ مَا أَکْثَرَ عُتَقَاءَ اللّهِ فِیکَ، وَ مَا أَسْعَدَ مَنْ رَعَى حُرْمَتَکَ بِکَ‏
السّلَامُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَمْحَاکَ لِلذّنُوبِ، وَ أَسْتَرَکَ لِأَنْوَاعِ الْعُیُوبِ‏
السّلَامُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَطْوَلَکَ عَلَى الْمُجْرِمِینَ، وَ أَهْیَبَکَ فِی صُدُورِ الْمُؤْمِنِینَ‏
السّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ لَا تُنَافِسُهُ الْأَیّامُ.
السّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرٍ هُوَ مِنْ کُلّ أَمْرٍ سَلَامٌ‏
السّلَامُ عَلَیْکَ غَیْرَ کَرِیهِ الْمُصَاحَبَةِ، وَ لَا ذَمِیمِ الْمُلَابَسَةِ
السّلَامُ عَلَیْکَ کَمَا وَفَدْتَ عَلَیْنَا بِالْبَرَکَاتِ، وَ غَسَلْتَ عَنّا دَنَسَ الْخَطِیئَات‏
السّلَامُ عَلَیْکَ غَیْرَ مُوَدّعٍ بَرَماً وَ لَا مَتْرُوکٍ صِیَامُهُ سَأَماً.
السّلَامُ عَلَیْکَ مِنْ مَطْلُوبٍ قَبْلَ وَقْتِهِ، وَ مَحْزُونٍ عَلَیْهِ قَبْلَ فَوْتِهِ.
السّلَامُ عَلَیْکَ کَمْ مِنْ سُوءٍ صُرِفَ بِکَ عَنّا، وَ کَمْ مِنْ خَیْرٍ أُفِیضَ بِکَ عَلَیْنَا
السّلَامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى لَیْلَةِ الْقَدْرِ الّتِی هِیَ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
السّلَامُ عَلَیْکَ مَا کَانَ أَحْرَصَنَا بِالْأَمْسِ عَلَیْکَ، وَ أَشَدّ شَوْقَنَا غَداً إِلَیْکَ.
السّلَامُ عَلَیْکَ وَ عَلَى فَضْلِکَ الّذِی حُرِمْنَاهُ، وَ عَلَى مَاضٍ مِنْ بَرَکَاتِکَ سُلِبْنَاهُ.
اللّهُمّ إِنّا أَهْلُ هَذَا الشّهْرِ الّذِی شَرّفْتَنَا بِهِ، وَ وَفّقْتَنَا بِمَنّکَ لَهُ

.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۳ ، ۱۳:۲۶
ع . ا . بسطامی